ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
597
معجم البلدان ( فارسى )
ريوقان [ و ] با قاف و الف و نون پايانين ديهى از مرو است . ريونح [ و ] و آن را راونج نيز گويند . ديهى از نيشابور است . ريوند « 1 » [ و ] با دال بىنقطه در پايان نام خورهاى از نيشابور و يكى از محلههاى آن است . بدان جا نسبت دارد بو سعيد سهيل پسر احمد پسر سهل ريوندى « 2 » نيشابورى . او از بو محمد جعفر پسر احمد پسر نصر حافظ و از بو جعفر طبرى و جز اين دو برشنوده است . حاكم بو عبد اللّه حافظ از او روايت دارد . او به سال 350 درگذشت . شهر ريوند به دست ريوندويه پسر فرخزاد از خاندان ساسان بنيان نهاده شده و داراى دويست و سى و دو ديه است . اين سخن بو الحسين بيهقى است . صمعانى گويد ريوند يكى از محلههاى نيشابور است كه ديههاى بسيار دارد و گفتهاند كه تعداد آن بيش از پانصد ديه مىباشد كه از جامع كهنه آغاز مىشود و تا احمد آباد كه آغاز مرز بيهق است ادامه دارد و نزديك سيصد و بيست فرسنگ درازاى آن است و پهناى آن از مرز طوس تا حدود بشت با شين نقطهدار است [ 892 ] و اين بيست و پنج فرسنگ است . ريو [ - ] با واو در پايان نام محلهاى در بخاراست و نسبت بدان ريوى مىباشد . ريو [ ر ] نام شهرى در روم برابر جزيرهء صقليه ( سيسيل ) در سمت خاور آن كه سمت قسطنطنيه است . ريّه [ ر ى ى ] نسبت بدان را ريّى گويند . بو عبيد گويد : راويه شترى است كه با آن آب آورند و راويه نيز مرد سقّا باشد . گويند : « رويت على اهلى - آب آوردم براى خانوادهام » و مصدر آن ريّه است . و نيز نام خورهاى بزرگ در اندلس است كه به جزيرة الخضرا پيوسته است و در سمت قبلهء قرطبه خورهاى پر از نيكويىها و داراى شهرها و دژها و روستاهاى گسترده است كه هر يك در جاى خود ياد شده و خود چند اقليم و خوره دارد . زيرا مردم باختر زمين ناحيه را اقليم مىنامند . در آنجا چشمهاى از آب گرم است كه آب داغ از آن مىجوشد و اين بهترين آب گرمهاى اندلس است . زيرا از يك سو آب گرم و از سوى ديگر آب سرد بيرون مىدهد . نسبت به اين واژه « ريّى » است . از آنجاست اسحاق پسر سلمه پسر وليد پسر زيد پسر اسد پسر مهلهل پسر ثعلبه پسر مودوعه « 3 » پسر قطيعه قينى كه كنيت او بو عبد الحميد بود . او از وهب پسر مرّه حجازى و كسان ديگر برشنود . او حافظ اخبار مردم اندلس بود و بدان گرايشى ويژه داشت . او كتابى در تاريخ مردم اندلس به دستور مستنصر خليفه نگاشت . كسانى از او نقل كردهاند ليكن او اهل حديث نبود . رىّ « 4 » [ ر ى ى ] اگر ريشهء آن را تازى بگيريم بايد از « رويت على الرّاوية اروى ريّا » باشد . يعنى با مشك آب آوردم و اسم فاعل آن « راو » خواهد بود و اگر آن را با تشديد بخوانيد به صورت اسم فاعلش « روّاء » خواهد بود . بو منصور گويد از عربى كه به انتظار من بود شنيدم كه چنين مىسرود : « و هو يعاكمنى ريّا تميما على المزايد - سيراب كردنى همچون سيراب كردن تميمى ، فراوان » . جوهرى چنين آرد : « رويت من الماء » با كسره واو به معنى آب دادن است . روى مانند رضى است . رىّ شهرى بزرگ ، معروف ، پر ميوه و با بركت است كه ايستگاه حاجيان بر سر راه پياده روان مركز كشور كوهستان است . از آنجا تا نيشابور صد و شصت فرسنگ و تا قزوين بيست و هفت فرسنگ و از قزوين تا ابهر دوازده فرسنگ و از ابهر تا زنجان پانزده فرسنگ است . بطلميوس در كتاب ملحمه [ 893 ] گويد رى شهرى است در درازاى جغرافيايى 85 درجه و پهناى جغرافيايى 37 درجه و 36 دقيقه و ارتفاع آن هفتاد و هفت زير هجده درجه از سرطان در بيرون اقليم چهارم و درون اقليم پنجم است . مقابل آن همين اندازه از برج جدى در بخش « نسرطاير » در ستارهء « شعرى » و « غميصاء » و « راس الغول » در بخش « سعد بلع » است . در برخى از كتب تاريخ ايران ديدم كه
--> ( 1 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 511 ، لسترنج 413 . فردوسى دربارهء كوه ريوند ( نوند ) چنين مىسرايد : شنيدم كه روزى گو پيلتن * يكى سور كرد از در انجمن به جايى كجا نام او بود نوند * به دو اندرون كاخهاى بلند كجا آذر بر زبر زين كنون * بدان جا فروزد همى رهنمون ( 2 ) . ش . ش : 1269 نقل از انساب 266 : لباب 2 : 49 . ( 3 ) . ش . ش : 564 نقل از اعلام ج 1 ص 286 . ( 4 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 375 ، جهانگير ص 402 ( تهران ) 442 ، مراد ج 2 ص 82 ( تهران ) 134 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 488 - 489 . فردوسى چنين مىسرايد : نگه كن كه شهرى بزرگ است رى * نشايد كه كوبند پيلان به پى ( فرستادن خسرو مرزبان را به رى ) بسى شهر خرم بنا كرد وى * چو صد ده بنا كرد برگرد رى سوى پارس آنگاه بنهاد روى * كه چنگ زمانه رسيد اندر وى